تبليغاتX
WEB NEWS AJENCI - چرا بوش نمي تواند به ايران حمله کند؟
موضوع:
[به دلیل اهمیت و همچنین طولانی بودن مقاله، سرویس بین الملل خبرگزاری انتخاب، برگردان این مقاله را در دو قسمت متوالی منتشر خواهد کرد]

الهام رفیع زاده؛علیرغم قدرت نمایی ها و زمزمه هایی که از واشنگتن به گوش می رسد بنظر می آید رئیس جمهور آمریکا، تمایلی برای حمله به ایران ندارد، گرچه نظر چنی در این مورد نظری متفاوت را دنبال می کند. 
 به گزارش خبرنگار سرویس بین المللی خبرگزاری انتخاب، استیون کلمون مشاور سابق سناتور جف بینگمان و مدیر موسسۀ امریکای نوین مینویسد؛اخیراً مهمانی شامی با حضور 18 نفر در واشنگتن ترتیب داده شد که ژبگنیف برژینسکی و برنت اسکوورفت نیز در ان شرکت داشتند و بر سر موضوع ایران و اینکه آیا  بوش پسر به ایران حمله خواهد کرد یا خیر، به بحث و گفتگو پرداختند.
برژینسکی مشاور اسبق رئیس جمهور پیشین امریکا پرزیدنت کارتر در این باره اظهار داشت: طرحی که تیم عملیات-نظامی امریکا در نظر گرفته اند شامل یک سری حملاتی است که تاسیسات اتمی ایران را مورد هدف قرار خواهد داد.این در حالی است که اسکوورفت مشاور امنیتی  جرالد فورد، یکی دیگر از روسای جمهور پیشین امریکا و همچنین مشاور امنیتی جرج دبلیو بوش در سال های 2001 تا 2005ابراز امیدواری کرد که امریکا از شروع جنگی دوباره خودداری کرده و اوضاعی که در خاورمیانه برای امریکا بوجود آمده را از این بدتر نکند.قابل توجه است که بینظیر بوتو نخست وزیر سابق پاکستان نیز در این مهمانی شرکت داشته است. در رای گیری که برای این دو نظریه انجام شد،اسکوورفت[آمریکا به ایران حمله نخواهد کرد] تنها دو رای آورد که یکی از آنها متعلق به خودش بود و سایرین به نظریه برژینسکی[احتمال حمله آمریکا به ایران زیاد است] رأی دادند. شرکت کنندگان در این نشست دربارۀ گزینۀ حملۀ نظامی به ایران که هنوز در گوشه ای از میز سیاست خارجی واشینگتن قرار دارد،ابراز نگرانی کردند.در مذاکرات پارلمانی دربارۀ حرکت[نظامی] تازه امریکا در خاورمیانه مبتنی بر حمله احتمالی امریکا به ایران، یکی از موضوعات مهم بحث و گفتگوها است، تنش ها با شنیدن 2000هدف نظامی ایران که در لیست پنتاگون وجود دارد و همچنین فرضیه ای هرچند قدیمی ولی حقیقی تر که امریکا قصد دارد تا بهار سال آینده به ایران حمله کند، باعث افزایش نگرانی ها شده است.این در حالی است که هردواحتمال نیازمند پشتیبانی افکار عمومی هستند.و گفته می شود که نومحافظه کاران بر این عقیده هستند که عملیات نظامی[حمله به اهداف از پیش تعیین شده وزارت دفاع آمریکا]هر چه سریعتر باید انجام شود.احتمالاتی که هریک از طرفین مطرح می کنند می تواند به لحاظ سیاسی به نفع هردو[موافقان و مخالفان جنگ] باشد،در حالی که هر دو اشتباه می کنند.علیرغم مطح بودن گزینۀ نظامی،همچنین بالا گرفتن تنش ها مبنی بر دخالت ایران در امور افغانستان و عراق و نیز استقرار نیروهای ضربت[آمریکایی] در خلیج فارس ، رئیس جمهور تمایلی برای حمله به ایران ندارد.اما در این میان سناریو های متفاوت تری نیز به چشم می خورد که عکس نظریه مذکور را اعلام می کند.و این در صورتی خواهد بود که جناح نو محافظه کار به رهبری دیک چنی بتواند از از ادعاهایش[مبتنی بر خطر قریب الوقوع ایران برای جهان و البته آمریکا] دفاع کند و یا بطور "تصادفی"جنگی اجتناب ناپذیر را طرح ریزی کند.همچنین شواهدی دائر بر تعلیمات شدید نظامی برای حمله به ایران مشاهده می شود. میزگردی که در ژوئن سال 2006 در موسسۀ امریکای نوین تشکیل دادم توجه بسیاری از تندروها را در شورای امنیت ملی امریکا به خود جلب کرد .در این میزگرد که با حضور افرادی از گروه استراتژیک اسپن، به نایب رئیسی برنت اسکوورفت، جوزف نای رئیس شورای اطلاعات ملی و رئیس دانشکدۀ کندی دانشگاه هارواردبه همراه مقامات رسمی پیشین و کنونی کابینۀ جرج بوش تشکیل شده بود،  تئوری های مطرح شده مورد بحث در آن بر اساس گزینه"غیر قابل باور و انتظارها" بود . دراین میزگرد که مدیریت ان به عهده من بود موضوعات حول محور احتمالات دور از تفکر بود.در نشست مذکور، این سئوال مطرح بود که آیا می توان با ایرانی که بمب اتمی دارد و یا حتی با در نظر گرفتن پی امدهای مصیبت بار حمله به ایران حتی اگر بتوان تأسیسات هسته ای ایران را از بین برد، زندگی کرد؟آیا ایران دارای بمب اتمی نسبت به امنیت خود اطمینان خاطر خواهد داشت و کمتر در امور کشورها دخالت خواهد کرد یا اینکه ایران از توان هسته ای خود بعنوان پناهگاهی استفاده می کند درحالی که از تروریسم دفاع می کند؟متناوبا، با حمله به ایران آیا امریکا حاضر خواهد بود از برتری خود بر ذخایر سوخت فسیلی جهان صرفنظر کند و شاهد پیشرفت ایران ،چین و روسیه بر اساس آنچه فلاینت لورت "قطب نفتی جدید"new axis of oil" می خواند، باشد؟آیا ما می توانیم خود را اماده حملات تروریستی،پس از حمله به این کشور[ایران] کنیم؟ حملاتی که از ایران زایش می یابند از عراق،سوریه،اردن عبور کرده و تا مرزهای اسرائیل نیز نزدیک می شوند!ضمن آنکه واشینگتن نمی تواند تنها جایگاه متزلزل شده خود در جهان و سهم اش از ذخایر انرژی دنیا را در نظربگیرد بلکه باید بتواند از دست دادن مهره های خود را در کشور های عرب سنی که تداوما به نقشه خاورمیانه بزرگ که مورد نظر امریکا است اشاره می کنند[البته نه دقیقاً همان رویکرد آمریکا به منطقه و نقشه خاورمیانه بزرگ] را در نظر بگیرد. نکته قابل توجه برای ما این بود که هریک از این دو گزینۀ[که یک بازه دو دویی است] برای امریکا چه خطراتی را در پی خواهد داشت.این دو گزینه اغلب در قالب چارچوب بمباران در برابر استراتژی میانه رویانه مطرح می شوند.به گونه ای می توان گفت که هر دو انتخاب حاوی نکات تاریک بسیاری هستند.

به گزارش  سرویس بین المللی خبرگزاری انتخاب، بعد از اینکه جلسه به پایان رسید دو مقام رسمی دولت بوش نامه های جداگانه ای برای من فرستادند.یکی از این نامه ها به این موضوع اشاره داشت که بمباران کردن یا نکردن ایران تصمیمی نارس و بقولی ناقص است و دیگری درست بالعکس نامه قبلی به این موضوع اشاره می کرد که حمله به ایران قریب الوقوع است! این درحالی است که یکی از مقامات ارشد حاضر در میزگرد نیو آمریکن به این موضوع قائل بود که هردو گزینه در دستور کار دولت بوش قرار دارد. وی همچنین با تلاشهای درون کاخ سفید بر روی مسئلۀ ایران و عملیات نظامی اشتراک نظر داشته و می گوید:
پرزیدنت در عرض 6 تا 12 ماه آینده گزارشی[پلن و روشی درباره نحوه برخورد با ایران] دریافت خواهد کرد که موید گزینه یک بازه دودویی  است و اشاره می کند که آیا باید حملۀ نظامی به ایران برای بازداشتن تهران از رسیدن به  تسلیحات هسته ای در دستور کار باشد و یا اینکه از جنگ صرفنظر کرده و ایران با بمب اتمی را به رسمیت شناخت.گزارش مزبور حاوی دو انتخابی است که هم تاریک و هم نومید کننده به نظر می رسند.

کاری که کاندولیزا رایس در این میان می تواند انجام دهد رقصیدن با گزینۀ سوم خواهد بود. او تند و تندتر خواهد رقصید،اما در پایان خواهید دید که با لاشه ای می رقصیده است.[اشاره به سیاست چماق و هویج]

استیون کلمون می افزاید:رئیس جمهور ما کسی است که اعتقاد دارد این وظیفه اخلاقی به عهدۀ اوست و همو است که باید رسالت این کار خطیر را بعهده بگیرد و این مهم را به جانشینان خود واگذار نکند.[اشاره به حل معضل هسته ای ایران و همچنین جلوگیری از دخالت جمهوری اسلامی ایران در عراق و افغانستان]این گفتار و کرداری که با آن روبرو هستیم حاکی از حقایقی تلخ اند و من به نوبۀ خود هنگامی که به پیش روی خود می نگرم نمی دانم که چگونه می توان بدون حمله نظامی از عهدۀ آن[نظریات دولت بوش و نومحافظه کاران برای حل بحران ایران] برآمد. مگر اینکه ایران از بلند پروازیهای اتمی خود صرفنظر کند، که من ان را بعید می دانم، درغیر این صورت  جنگ اجتناب ناپذیر خواهد بود!

جلسه ژوئن 2006 در نیو آمریکن برگزار شد، مدتی بعد نامه هایی به دستم رسید که ذکر آن در بالا رفت. مهم ترین نامه که مربوط به انتخاب گزینه نظامی بر علیه ایران بود، حاکی از پایان تحقیقات و آماده شدن پلن نحوه برخورد با ایران حداکثر تا یک سال بعد بود.بنابراین 12 ماه بعد هنگامی که بوش، طرح مزبور را دریافت خواهد کرد. چه بسا ان را همینک در دست دارد. تمام کسانی که دیدگاه های قطعی داشتند که حمله به ایران در حاشیه قرار دارد و یا اینکه گزینه اصلی واشینگتن در تقابل با ایران جنگ خواهد بود، بزودی خواهند فهمید که نظرات صحیح داشته اند یا خیر!

به گزارش انتخاب، تشخیص اینکه رئیس جمهور ،خود چه تصمیمی دارد کاری دشوار است.این موضوع زمانی سخت تر میشود که بوش سعی در متقاعد کردن ایران در مورد حملۀ نظامی دارد.یعنی بوش می خواهد به ایران تفهیم کند چنانچه ایران رویۀ منطقی با ایالات متحده در پیش نگیرد به او حمله خواهد کرد.هنگامی که وقت آن فرابرسد هیچ چیز مانع از این نخواهد بود که بوش از رای خود بازگردد . آنگاه بازی پلیس خوب و پلیس بد1 یا همان سیاست چماق و هویج ناکارامد خواهد بود وامریکا به ایران حمله خواهد کرد.اگر بمبها آمادۀ پرتاب باشند، بیشترین کاری که بوش می تواند انجام دهد آماده کردن مردم و ارتش برای جنگی به نسبت سخت تر و خطیر تر از عراق خواهد بود.شایان ذکر است که همچنین اماری دائر بر پرهزینه بودن این جنگ نیز در دست است.

*ا/ر-الف.پایان بخش اول
________________________
 1-سیاست پلیس خوب و پلیس بد. این سیاست سال ها است که در آمریکا در زمان بازجویی های فنی-پلیسی از مجرمان دنبال می شود. به این ترتیب که وقتی جنایتکاری بازداشت می شود. یکی از پلیس ها به طرزی خشن و با ارعاب و تهدید، با متهم به مقابله می پردازد. این همان پلیس بد است. سپس کار پلیس خوب شروع می شود. او پس از اینکه مجرم وحشت کرد و مقاومت اش در هم شکست، سراغ مجرم میآید و با او به نرمی و مهربانی سخن می گوید. به او قول می دهد که اگر همکاری کند برایش تخفیف بگیرد. اما سرانجام اگر خوب نگاه کنید خواهید دید که همه دست شان در یک کاسه است. در سیاست این همان رویکرد چماق و هویج است. یعنی سیاست از یک کانون نشأت می گیرد ولی دو رویکرد را در پی دارد.

۳ مهر ماه ۱۳۸۶    ساعت : ۳۵ , ۱۶
خبرگزاري انتخاب

+ نوشته شده توسط شما در جمعه ششم مهر 1386 و ساعت 17:9 |